داود بن محمود القيصري

103

رسائل قيصرى ( حواشى آقا محمد رضا قمشه اى ) ( فارسى )

از احاطهء أصل فيض وجودي منبعث از وجود حق به احاطهء سريانى تعبير كرده‌اند و اين فيض چون عين تدلّى و ظهور و تجلى حق و نفس ربط و عين فقر و صرف ارتباط بوجود مطلق است ، مطلقا استقلال ندارد و عدم استقلال در نهاد ذات و نحوهء تحقق آنست ، لذا بمقوم خود كه وجود حق باشد متقوم است و از اين احاطه و تقوم به قرب وريدى و توليه تعبير نموده كه و « فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ » . و اين مسلمست كه نفس ماهيت من حيث هي هي اعتباري صرفست و تحقق خارجي ندارد فضلا عن أن يكون متقوما بالحق ، و يا آنكه با وجود حق داراى معيّت باشد ، مگر آنكه بگوئيم معيت ماهيت با وجود نوري و ظهورى منبعث از حق به تبع همين وجود منشأ ظهور ماهيت است و اين ماهيت با وجود در جميع انحاء و درجات و نشئات و مشاهدى وجودي متحد مىباشد . برخى از متأخران از أرباب عرفان حقيقت ممكن را ماهيّت آن دانسته‌اند و وجود را مقارن و منضم به آن فرض كرده‌اند و خود را در مخمصهء اصالت ماهيت قرار داده‌اند و به خيال خود حق را وجود صرف و خلق را ماهيت محض فرض كرده‌اند و در نحوهء ارتباط بين اين دو به حيرت دوچار گرديده و چون قبل از سلوك عرفانى روش كلامي داشته‌اند ، چاره‌ئى نداشته‌اند كه از اينكه بگويند ارتباط و اقتران وجود با ماهيت من حيث هي هي است و در ضمن بين عوارض ماهيت و عوارض وجود نيز خلط كرده‌اند . و در مقام مكاشفه از باب غلبهء وحدت بطور مطلق وجود را از